تبليغاتX
مـــــــــــــــهـــاجــــــــران

آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثواب                               کشته غمزه خود را به نماز آمده ای

زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلم                     مست و آشفته به خلوتگه راز آمده ای

 وقتی که علیرضا خود کشی کرد

شاید وقتی که این جمله را بخوانید" وقتی که علیرضا خود کشی کرد" ته دلتان بخندید و با این تصور این مطلب را بخونید که این نوشته یک نوشته طنز آلود است.

درسته حقیقت همین که شما فکر می کنید !

طنز و خنده و ...

اما واقعیت چیست؟

زندگی  و زنده بودن همه اش برای خندیدن است !؟

امیدوارم و آرزو می کنم وقتی به انتهای این متن رسیدید باز هم بخندید.

ولی می خوام برای یک بار هم  که شده جدی بنویسم خارج از هر گونه طنز . می خوام بگم که این دنیا ، این آدم ها اصلا ارزش این رو ندارند که حتی بخوای لحظه ی کنارشون باشی. لحظه ی  کنارشون نفس بکشی. لحظه ی به یاد شون باشی.

اصلا و اصلا ارزش این رو ندارند که براشون گریه کنی . بهشون کمک کنی.

اصلا ارزش این رو ندارند که حتی بهشون محبت کنی.

می دونی چرا چون حقیقت همین.

اگه با این تفکر زندگی کنی . و این تفکرت باشه اگه روزی کسی مثل من آمد و به تو این ارزش ها را داد  تو همون کاری می کنی که بامن کردی چون تو قدر ارزشی را که بهت دادن را ندونستی.

تو قدر محبت و وفاداری، انسانیت . و... ندونستی

هیچ کس تو این دنیا ارزش شو نداره!

حقیقت این است ؟

ولی واقعیت چیست؟

وقتی که علیرضا خود کشی کرد

یک کم ، یک کم، کمی با دقت بو بکش. حس کن . حس می کنی بوی بد عفونت را که پخش  تو فضا حس می کنی بوی بد خیانت را بوی بد کثافت را حس می کنی حس می کنی

وقتی می فهمی ... چقدر سخته... حتی نمی تونم بنویسم دستام می لرزه پاهام می لرزه

خدایا خدایا چی کار کنم می خوام بنویسم تو بهم کمک کن می خوام حرف های که هیچ وقت تو این 25 سال نگفتم رو بگم می خوام فریاد بکشم می خوام فریاد بکشم فریاد فریاد فریاد

فریاد بکشم بگم تا یک ساعت دیگه راحت می شم

راحت  راحت

فقط اینکه تا یک ساعت دیگه راحت می شم بهم انرژی و توانی برای نوشتن می ده

خیلی سخته وقتی فکر کنی

15 روز مانده تا سال نو

و تو تنهای تنها تر از همیشه

خیلی سخته وقتی فکر کنی  چطور ممکنه کسی که تو بهش اعتماد داشتی و همیشه فکر می کردی  می تونی مثل پدرت مثل مادرت مثل خواهرت  مثل برادرت  بهش اعتماد کنی و ازش تو هر موضوعی کمک بخوای. حالا بعد گذشت مدتی که با هم بودیم با هم رفیق بودیم کسی که تا دیروز کمتر از گل بهت نگفته بود

تصمیم گرفت یک شب همه چیز را خراب کنه تو چشمات نگاه کنه و بهت بگه کثافت بهت بگه درغ گو بهت بگه دیگه ازت بدم می یاد و....

بو کن...  بو کن...  بو کن...

بوی بد کثافت بوی بد عفونت بوی بد خیانت را حس می کنی?

                                          وقتی که علیرضا خود کشی کرد

این  اون دنیای که اون برات ساخت فکر کن حس این که چطور بهم  اینقدر درغ گفته  چه طور تونست قلبم و وجودم رو بگیره داره دیونم می کنه.

خیلی خستم -  خیلی ناتوانم -  آرزوم اینکه یک شب فقط یک شب راحت بخوابم. آرزوم اینکه یک وعده غذا بخورم. آرزوم اینکه با پدرو مادرو خواهر و برادرو خاله و دوستام راحت  حرف بزنم.

با همه دعوام شده با همه حرفم شده روزگارم سیاه سیاه سیاه شده.

زنگ تلفن دیونم می کنه دیگه هیچ کسی رو ندارم همه از من  بدشون میاد همه از کارام یراد می گیرند. تنها شدم تنها

چون اون می خواست.

فکر می کردم  می تونه جای خالی خیلی های را که نداشتیم  را و دوست داشتم که داشتم را اون برام پر می کنه!

خیلی سخته وقتی می فهمی  و فکر می کنی که چه روزهای را که با اون بودی و از کجا تا کجا با اون رفتی آمدی چه حرف ها را که با هم نزدید چه رازهای که بهش نگفتی. حیف حیف حیف

خیلی سخته وقتی فکر کنی و یاد حرف هاش نیفتی چه چیز های بهم می گفت وقتی با هاش حرف می زدم  می شدم دنیای انگیزه می شدم  اقیانوس انرژی وامید بهم دل گرمی می داد.

بهم امید  می داد

امید اون بهم شور می داد

شور بهم زندگی می داد

و زندگی بهم عشق می داد

حالم بد ولی خوب فقط 24 دقیقه مونده.

حس اینکه دیگه دارم با آرامش ابدی می رسم خیالم راحت می کنه.

اون می دونست اون می دونست من سرا پا احساسم اون می دونست که نباید با من این کار می کرد .

وقتی که علیرضا خود کشی کرد

تصمیمم رو گرفتم دیگه نمی تونم دیگه نمی خوام به کسی اعتماد کنم به همه شک دارم دنیام ویرون شده هرچی ساخته بودم خراب شد دوستام پدرو مادرم خواهر و برادرم فامیل همه و همه رو از دست دادم

باید اعتراف کنم که شکست خوردم

باختم و باختم

دیگه حوصله ساختن شروع کردن این مزخرفات که همه می گین رو ندارم اصلا چه ارزشی داره که دوباره بسازیم که یکی دیگه بیاد ودوباره خراب ش کنه

 هیچ کس تو این دنیا ارزش شو نداره!

مگه نه ؟

                                     وقتی که علیرضا خود کشی کرد

تفاقی که باید چند وقت دیگه بیفته اتفاقی که باید دیر یا زود بیافته الان میافته

به دست خودم

فقط بدون که من از روی بچه گیم این کار رو نکردم از روی بزرگیم این کار رو کردم.

وقتی انقدر بزرگ شدی که مثل من بفهمی که هیچ کس تو این دنیا ارزش شو نداره! تو هم این کار رو می کنی

و تو   و تو   و تو

بدون که کاری را که با من کردی با شخص دیگری نکن.!

این بدترین کاری بود که می تونستی بکنی و کردی تو یک انسان را کشتی!

تو پیروز شدی و من شکست خوردم واقعیت اینه.

من باختم     باختم       باختم

حالا وقت خندیدن

همه می خندیم  همه و همه 

بدان که تو پیروز شدی

آفریندگار مهربونم مواظب همه باش همان طوری که مواظب من بودی

تو پیروز شدی

خداحافظ

16/12/88

ساعت 5:30 بامداد

پایان

وقتی که علیرضا خود کشی کرد

+ نوشته شده در  88/12/16ساعت   توسط علیرضا مهاجران  |